تبليغاتX
اتوپیا
اتوپیا

به این دو تصویر نگاه کنید. سالهاست که بنابر نظر مقام رهبری و مراجع تقلید، نشان دادن قیافه سازهای موسیقی مثل تار و سنتور و ... که به صورت درهم آلات لهو و لعب خوانده می شود، به علت مغایرت آنها با احکام شرع مبین ممنوع شده است تا تصویر آنها، دین متدینان را زایل ننماید!

 

از این رو نوازندگان موسیقی را در برنامه های تلویزیون، یا نشان نمی دهند، یا آنها را به شیوه اهانت آمیزی به نمایش می گذارند. به صورتی که تنها قسمت کتف و بالاتنه شان در قاب دوربین معلوم است، و بیننده باید خود حدس بزند که هنرمندان مزبور نوازنده چه سازی هستند؟ تار یا سنتور یا ...؟!

 

shokraneh-setar  شکرانه - سه تار 

 

این در حالی است که در همه شبکه های سیما، سریالها و فیلمهای خارجی و ایرانی ای ! به نمایش در  می آید، که اغلب هنر پیشگان زن از سهل ترین معیارهای پوشش هم برخوردار نیستند. جدید ترین و بحث انگیزترین نمونه آن، هنرپیشه تاجیکی فیلم "شکرانه" است، که با تهیه کنندگی سیمای جمهوری اسلامی تولید و پخش گردید. این وضعیت در فیلمهای غربی و هالیوودی - که از سیما پخش می گردد-  به مراتب بدتر و گاه تا حدی زننده است که حتی با اتخاذ ترفندهای زیاد از جمله کاهش تونالیته رنگ، تغییر قاب دوربین و بریدن فیلمها، باز هم مشکلات نمایش آن از بین نمی رود. اما لاجرم پخش می گردد! (مانند نقش اصلی فیلم "آخرین شاهد" که هفته آخر مهرماه از شبکه تهران پخش گردید). 

 

بحث من درباره چونی و چرائی نمایش زنان محجبه در سیما نیست و اینکه آیا این مقدار از "غیر محجبه بودن" مخالف شرع است یا نه. سئوال من درباره دلایل فقهی علمای محترم درباره " حرمت نمایش آلات موسیقی "و در مقابل " جواز نمایش زنان غیر محجبه مسلمان و غیر مسلمان " در شبکه های سیماست.

 

 به راستی، بررسی مقایسه ای این دو پدیده چه نتیجه ای را عاید ما می کند؟ آیا هیچ عقل سلیمی این تناقض آشکار را می پذیرد که نمایش تصویر آلات موسیقی حرمت داشته باشد و دیگری مجاز باشد؟...

ما تا کی باید دچار تناقضاتی باشیم که با ابتدائی ترین مبانی عقل و منطق در تباین است؟

 

از سوی دیگر آیا سرپوش گذاشتن بر واقعیتی که به قدمت تاریخی این قوم، در جامعه جریان داشته و دارد آن را زیر زمینی نمی کند؟ آیا بها ندادن به هنر و موسیقی مرسوم و سنتی، جوانان ما را در دام گروههای موسیقی زیرزمینی و منحرف گرفتار نمی کند؟ آیا آنهمه انکار ماهواره، ویدئو، عشق و ... نتیجه ای داد؟

 

موسیقی به سان چاقوست که می توان با آن "سیب" و "سَر" برید. به سان فیلم است که می توان با آن "محمد رسول الله" یا " ؟ " ساخت! به سان ادبیات است که می توان با آن "دیوان مولوی" یا "آیه های شیطانی" نوشت.

 

موسیقی به سان همه هنرها ماهیتی دوگانه دارد. و از این روست که شناخت ماهیت واقعی آن که به اندازه تاریخ بشری قدمت دارد، تنها راه چاره ما برای زندگی در جهان معاصر است.

 

اما این سئوال از رئیس محترم سازمان صدا و سیما همچنان مطرح است که به راستی کدام تصویر و با چه توجیهی، از نظر مقام رهبری و مراجع تقلید، "غیر شرعی تر" است؟!

ارسال در تاريخ 86/07/30 توسط حجکاظم

با عرض پوزش، به علت اشکال پیش آمده بروید اینجا:

 

                          http://otopia.blogfa.com/post-170.aspx 

 

 

ارسال در تاريخ 86/07/28 توسط حجکاظم

داشتم خبر شرکت استاد شجریان در جشن خانه موسیقی را می خواندم، که به ذهنم رسید چرا هنوز نتوانسته ام یک نیت هشت ساله را به منزل برسانم.

سال اول سربازی در خوابگاه افسران با یک دوست شمالی آشنا شدم که به تازگی نی نوازی را شروع کرده بود و از روی نوار، سرمشقهای استادش را تمرین می کرد. من هم همان وقت تصمیم گرفتم به دلیل علاقه ام به دنبال یادگیری موسیقی بروم. در کلاسهای سلفژ جهاد دانشگاهی ثبت نام کردم و مدتی هم پیش استاد حسن کیانی نژاد برای مشق گیری رفتم. اما یک سری مشغولیات خانوادگی و بعد از آن قبولی در ارشد و سکونتم در شهری دیگر، مرا از حال و هوای یادگیری نی و موسیقی انداخت.

                                    نی ney

 

با این وجود هیچ وقت، خواهش یادگیری در من از بین نرفت. صدای نی استاد کسائی و موسوی هنوزهم از خود بیخودم می کند، حسرتی کهنه را در دلم می نشاند و بی عاری و کم همتی ام را  در ضعف اراده ام به رخ می کشد.  چرا که از هشت سال پیش نیت کرده ام تا یاد بگیرم ، هر سال که می گذرد حسرت می خورم که کاش پارسال شروع کرده بودم!

 

اگر بگویم که کارهای اداره و کتاب و درس نمی گذارد، تا به علاقه ام برسم، قطعا بهانه هستند. مشکل از کم همتی خودم هست و گرنه اگر یک چهارم وقتهایی را که در شبانه روز پای تلویزیون یا پرسه زدن توی اینترنت تلف می کنم، پای یادگیری یک ساز بگذارم، ظرف دوسه سال خواهم توانست نوارنده خوبی شوم.

پارسال دوباره شروع کرده بودم به تمرین نی. از میدان انقلاب هم چند سی دی آموزشی نی،خریده بودم. نقشه ام این بود که پس از تمرین مقدماتی و یادآوری درسهای چند سال پیش، بروم پای درس یک استاد. اما متاسفانه مسئله کنکور دکتری پیش آمد. آخرالامر نه دکترا قبول شدم و نه نی را پی گرفتم!

 

من همین دغدغه را از چهار پنج سال گذشته درباره شرکت در کلاسهای زبان داشتم. هر سال آن را به سال بعد موکول می کردم. اما بالاخره فروردین پارسال تمام عزم و اراده ام را جمع کردم و رفتم در کلاسهای زبان موسسه ( ) نشستم.  اکنون  ترم ۱۴ را تمام کرده ام و از این بابت خوشحالم.

 

من سر یادگیری موسیقی هم، به مانند کلاسهای زبان، محکوم به موفق شدن هستم! این را می دانم. هر روزی که شروع کنم یک روز جلوترم!

ارسال در تاريخ 86/07/25 توسط حجکاظم

نسل جدید تلفنهای همراه ElyaCell ، بدون نیاز به سیم کارت و گوشی! این عکس را ببینید از  یک فنجان چای!

ارسال در تاريخ 86/07/22 توسط حجکاظم

با لیسانس رفته بود سربازی. دوره آموزشی اش تو پادگان خاتمی یزد بود. روزهای آخر قرار بود بچه ها را برای ادامه دوره خدمت دربین شهرها و پادگانهای مختلف کشور تقسیم کنند.

 نتایج تقسیم اشک خیلی از بچه ها را درآروده  بود. یک کرمانی متاهل را انداخته بودند لب مرز سیستان. دیگری که تهرانی بود را فرستاده بودند بندر عباس  و ....

او هم البته خیلی دوست داشتم سربازی اش را در شهر خودش (مشهد) بگذراند یا لااقل توی تهران باشد تا بتواند از بعد از ظهر ها یش برای تدریس و تامین مخارجش بهره بگیرد. آن موقعها وضع اقتصادی خانواده اش اسفناک بود....

پادگان سحرهای مطبوع و دلپذیری داشت. روحانی و معنوی. موقعی که در دل سحر باید بیدار می شدی. با آب سرد کویر و ضو می گرفتی و در دل جمعیتی انبوه به نماز می ایستادی. یک روز بعد از نماز صبح، که نمارخانه داشت خلوت می شد، یهویی دلش گرفت. از خدا خواست که او را به یک شکلی! از این مخمصه تقسیمات خارج کند. لااقل اگه امکان ادامه خدمتش در شهر خودش میسر نیست! تقسیمش را بیندازد تهران....

 

نتایج تقسیمات آمد و او به همراه یکی از دوستان شمالی اش افتادند در بیمارستان نظامی در تهران. بالطبع در مقایسه با دیگر دوستان پادگان، خیلی از نتیجه راضی بود.

 

در روز مقرر رفتند تا خودشان را به مدیریت آن بیمارستان معرفی کنند. خوشحال بودند و قبراق! ... او لباس شخصی پوشیده بود اما لباسهای نظامی دوستش تابلو بود! تمام پرسنل بیمارستان تعجب کرده بودند. آنها طبق برگه هایی که در دست  داشتند، ادعا می کردند که برای ادامه خدمت به آنجا معرفی شده اند ولی مسئولین بیمارستان انکار می کردند که تا بحال سابقه نداشته این بیمارستان از سربازان وظیفه استفاده کند...می گفتند این بیمارستان اصلا نظامی نیست!... حتما اشتباهی شده.

 

... ساعتی گذشت تا اینکه مدیر بیمارستان آمد و حرفهای آنها را شنید. اما او هم قبول نکرد و نهایتا قرار شد تا سربازان وظیفه به مرکز نیروی انسانی سپاه که مسئول تقسیمات بود، بروند. پس رفتند افسریه تهران.

 

سرباز مشهدی خودش را معرفی کرد و تمام ماجرا را تعریف کرد. و گفت دیشب از مشهد آمده ام. اما مدیر بیمارستان فلان می گوید اینجا نظامی نیست! داستان چیست؟

افسر تقسیمات سپاه خندید و به او گفت: سپاه تنها یک بیمارستان به این نام در کشور دارد و آنهم در شهر مشهد است!

 

در دم مو به تنش سیخ شد و توی دلش گفت: وا خدا تو دیگه کی هستی!

ارسال در تاريخ 86/07/20 توسط حجکاظم

این تصویر را در راه پله درمانگاه یک شرکت دولتی در حوالی خیابان ولیعصر ع گرفتم.

 

                    درمانگاه

 

یکی از ایرادات اساسی اهل تسنن به باورهای شیعه، اعتقاد آنان به "توسل" و "شفاعت" است. تا جایی که آنان بواسطه همین باور شیعیان را "مشرک" و "کافر" میدانند و قتلشان را هم مباح می شمرند! گرچه علمای تشیع هم به ایرادات آنها - برمبنای کتاب و سنت نبوی- پاسخهای درخور داده اند، اما لزوم بازنگری جدی در رفتار و خلقیات عوام از ضروری ترین نیازهای امروز ماست. (برای مثال ر. ک. "تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی" از آیت الله سید محمد حسن قزوینی، ترجمه مرحوم علی دوانی).

 

متاسفانه در بسیاری از مواقع، این "شفاعتها" و "توسلها" وارد حیطه غلو و مبالغه می شود و بدون شرمندگی از آثار آن، دامنه و بال و پر می گیرد.  

اما به راستی دامنه این باورها تا کجاست؟ آیا نشاندن علی ع و دیگر امامان شیعه در جایگاه فوق بشری، آنها را از دسترس ما خارج نمی کند؟ آیا آنها را تبدیل به الگوهای محال نمی نماید؟ در جایی که حتی خود پیامبر هم اذعان دارد که او هم بشری مثل دیگران است جز در داشتن وحی. چرا قرائت رایج از دین در جامعه ما برای  این باورهای خود حد و مرزی قائل نیست؟ آیا زمان پاک کردن دین حنیف پیامبر از آلایش هایی که به ساحت دین وارد شده اند، نرسیده است؟ تمایز دادن بین حق و خرافه!

ارسال در تاريخ 86/07/13 توسط حجکاظم

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد.

 * از علیرضا قزوه *

ارسال در تاريخ 86/07/08 توسط حجکاظم

 

1- در راستای دعوت آقای رئیس جمهور، آیا دولت فعلی ظرفیت پذیرش از پرزیدنت بوش و سایر استادان و دانشجویان آمریکایی را در بیش از 400 دانشگاه ایران (!) که روزانه صدها جلسه پرسش و پاسخ مشابه آنچه در دانشگاه کلمبیا برگزار می شود را دارد؟

2- براستی این آزادی در دانشگاههای ایران که جناب احمدی نژاد در نیویورک از آن حرف زده، کجاست؟ آیا میشه از فردا هر گردهمایی یا مراسمی را برگزار کرد؟ آیا میشه رفت توی پاستور له یا علیه کسی شعار داد؟ آیا می شود... ؟
2- آیا مشاوران اعظم زئیس جمهور گمان نمی کردند كه دانشگاه كلمبياچيزي شبيه دانشگاه پلي تكنيك خودمونه؟!! که اینطوری مسرور و بی محابا، احمدی نژاد را هلش دادند توی آستین بالینگر؟


3- بشنوید از
دکتر صادق زیبا‌کلام که گفته: اگر دانشگاه کلمبیا دانشگاه است، پس دانشگاه تهران چیست؟

او، در گفت‌وگو با آفتاب گفته: آنچه در کل این ماجرا برای من به عنوان یک دانشگاهی جالب بود، استقلال و جایگاه و شأن رفیع دانشگاه در آمریکا بود. این واقعا امر مهمی است که دولت ایالات متحده به دلایل سیاسی به آقای احمدی‌نژاد اجازه سخنرانی در هیچ نقطه‌ای از آمریکا را نمی‌دهد و حتی با تقاضای بازدید وی از محل برج‌های دوقلو مخالفت می‌کنند. اما دانشگاه کلمبیا از بالای سر حکومت‌شان، آقای احمدی‌نژاد را برای سخنرانی دعوت می‌کند .. ادامه مطلب را کلیک کنید..



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 86/07/06 توسط حجکاظم

حرکت ناصواب رئیس دانشگاه کلمبیا، باعث حیرت رسانه ها، دانشجویان و حاضران در جلسه سخنرانی دانشگاه کلمبیا گردید. یکی از خوانندگان پایگاه نیویورک تایمز که در جلسه حضور داشته می گوید: "ادبیات آقای بالینگر شایسته یک فرد آکادمیک نبود. من نمیدانم چرا او ادبیات بوش را در آغاز جلسه بکار برد" . دیگری می گوید: "او با سخنانش به رئیس جمهور ایران توهین کرد".

 

بی تردید "لی بالینگر" رئیس دانشگاه کلمبیا به بد ترین روش ممکن سیاستهای  آقای احمدی نژاد را به نقد کشید. کجا رسم است میزبان قبل از سخنرانی مهمان، به او با زشت ترین عناوین و تندترین الفاظ معرفی نماید؟ این آمریکایی مغرور و پر رو و متفرعن استقبالی از احمدی نژاد کرد، که حتی اگر بوش و چنی به او می رسیدند با او نمی گفتند.

 بالینگر در بخشی از اظهارات خود خطاب به محمود احمدی نژاد گفت "آقای رییس جمهوری، شما دارای تمامی نشانه های یک دیکتاتور حقیر و سنگدل هستید" و او را متهم کرد که یا عمدا سخنان تحریک آمیز بر زبان می راند یا اینکه از دانش بی بهره است!

بعد از سخنان آقای بالینگر، آقای احمدی نژاد پشت تریبون رفت و ابتدا از گفته های آقای بالینگر گله کرد و گفت در کشور ما رسم نیست پیش از سخنرانی سخنران مدعو علیه او حرف بزنند. آقای احمدی نژاد انتقادات آقای بالینجر را اتهامات بی اساسی دانست که به گفته او احتمالا تحت تاثیر تبلیغات رسانه ها بیان شده است و اعلام کرد قصد ندارد به این اتهامات پاسخ دهد و سخنانی را که از پیش قصد بیانشان را داشته، بیان خواهد کرد.

 

نکته:من به ایشان رای نداده ام، و یا بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی اش هم مخالفم.

ویدیوی کامل سخنان بالینگر و دکتر احمدی نژاد در سایت دانشگاه کلمبیا (۷۵ دقیقه)

 

قسمت توهین آمیز سخنان بالینگر در یوتیوب (۸ دقیقه)

ارسال در تاريخ 86/07/03 توسط حجکاظم
قالب وبلاگ