مطلب زیر را پیشتر از این نوشته در قبال واکنش سیمای ایران به "ماجرای کفش بوش" نوشته بودم. اما به دلایلی آن را برداشتم. تا اینکه دیدم بار دیگر عده ای در میدان تجریش مسابقه کفش گذاشته اند. این نوشته را می خوانیم:
ای رسانه ملی! ای دولتمردان ایرانی! ای ذوب شدگانِ احمدی نژادی! ای وجدانهای منصف!
خداوکیلی در داستان کفش بوش، چقدر صادق هستید؟ چرا اینقدر نفرت مردم دنیا از سیاستهای بوش (و اخیرا اوبامای از راه نرسیده!) برای سیما ی ایران مهم است اما بیزاری مردم از برخی سیاستهای دولت نهم، که با آبرو و مسلمانی و معاش ایرانیان ارتباط مستقیم دارد برایشان مهم نیست؟ برای اینکه همسویی مردم با رویکردهای آقای احمدی نژاد برای شما روشن شود، کافی است بصورت آزاد یک نظر سنجی کفشی درباره سیاستهای دولت نهم در بین مردمی که از میدان انقلاب می گذرند (به جز هنگام ظهر جمعه!) برگزار شود! به نظر شما نتیجه چه خواهد بود؟
تبصره: مسابقه فوق باید با تضمین کافی برای حفظ جان مردم و شرکت کنندگان انجام شود!
جناب آقای نوری زاد!
نوشته اخیر و انتقادی شما نسبت به برخی از کاستیها در این نظام سی ساله را از منظر یک ایرانی که نیاز به اصلاح را چشیده ارزیابی می کنم اما متاسفانه شما تنها به بیان معلولها اشاره کرده و سهوا یا عمدا به ریشه ها و علتها نپرداخته اید. ...
ادامه مطلب...
هفته گذشته یکی از دانشجویان پذیرفته شده در مقطع دکترای تربیت مدرس را دیدم. نامبرده پیش از قبولی کارمند یکی از سازمانهای دولتی بوده است. آقای دکتر س. پ. استاد مربوطه به او فشار آورده که بین ادامه تحصیل در دکتری یا کار یکی را انتخاب کند. دوستم می گفت فلانی چند ساله که قراره 300 تا 500 هزارتومان به درصدی از دانشجویان دکتری بدهند اما هنوز که هنوزه هم دولتیان خست می کنند و هم خود دانشگاهها. آن هم با شرایطی در یک آیین نامه مفصل! من با داشتن زن و بچه و اجاره منزل، چگونه می توانم بدون کار کردن امرار معاش کنم؟ تازه اگر فردا هم واجد شرایط کاندیدای دریافت این مبلغ شوم می توانم با آن زندگی ام را بگذرانم؟
من این آقای دکتر را خیلی خوب می شناسم. او علیرغم اینکه در تربیت مدرس استاد تمام وقت است در دانشگاهی خارج از تهران، استاد پروازی است. در دانشگاه آزاد هم تدریس می کند و هم معاون آموزشی یکی از گروههای آموزش در آنجاست! با احتساب دانشجویان ارشد و دکتری که این جناب استاد دارند و کارهای اداری و ... حقوق ایشان در بدبینانه ترین شرایط بین دو نیم تا سه میلیون در ماه است. نمی دانم تاکید ایشان بر سر کار نرفتن دانشجویش، به خاطر پیشرفت علمی بیشتر خود دانشجوست یا نوشتن مقاله های هر چه بیشتر؟
این وضعیت در بسیاری دیگر از دانشکده ها و دانشگاهها نیز جاری است. برخی از اساتید که تاکید بر اجرای قانون درباره دانشجویان دکترا دارند، خود علاوه بر تدریس در دانشگاه اصلی، در دانشگاه های شهرستان (پروازی)، دانشگاه آزاد و... تدریس کرده و اگر در منصبی دولتی، مدیرکل، نماینده مجلس و ... نباشند، در شرکت خود یا دوستانشان وقت شریف تحقیق را می گذرانند. آیا تقلب تنها در کپی برداری از مقاله دیگری معنا دارد و یک کار ضد اخلاقی است؟ آیا استادی که به جای نشستن در اتاقش و پیگیری کارهای دانشجو، در دانشکده ها یا ادارات یا شرکتهای خارج از دانشگاه مشغول است، کاری ضد اخلاقی انجام نمی دهد؟ آیا این کار کمتر از تقلب است؟
در دوره خاتمی، که هیات نظارت از طیف دولت خاتمی و مدافع روزنامه ها بود، عمل خطیر "توقیف" بر عهده مدعی العموم محترم بود! اما اکنون که ارشاد و هیات نظارت در چنگ کیهانیان است، برای خراب نشدن وجهه "مدعی العموم محترم" در نزد افکار عمومی، کار توقیف روزنامه های مخالفِ آقایان را کارمندان کیهان انجام می دهد. به هر بهانه مسخره ای!

اینکه به خاطر بیانیه دفتر تحکیم وحدت روزنامه کارگزاران بسته شود، بهانه ای بیش نیست. بیشتر شبیه احمق فرض کردن توده مردم و افرادی است که در تدوین قانون اساسی "اصل آزادی بیان" را گنجاندند. نمی دانم این بند 12 قانون مطبوعات چیست ولی این را می دانم که "حماس" نه جز تفکرات امام خمینی است که به آن توهین شود و نه رهبری.
مطمئنا اگر فردا دولت حماس و رهبرانش اعلام کنند که از مطلب مندرج در روزنامه کاگزاران، هیچگونه دلخوری و شکایتی ندارند! و از حق خود بگذرند (حقی که لابد طبق قانون اساسی ایران به آنها داده شده!) بازهم آقایان کیهان در مجازات کارگزارانی ها کوتاه نخواهند آمد. شاید به بهانه تشویش افکار عمومی و دفاع از باورهای مردم ایران! چرا که آقایان موظفند به گفته آقای جنتی به هر قیمتی شده نگذارند تا "دوم خرداد" دیگری تکرار شود. برنامه ریزی برای خفه کردن رقیبان و بستن اندک وسایل اطلاع رسانی آنها مدتهاست انجام شده است.
بازهم دلم گرفت از این آزادی بیان در قانون اساسی. کاش در بازنگری قانون اساسی این "اصل" را حذف نمایند. اینطوریهم خودشان را راحت می کنند و هم دیگر انتظارات مردم بالا نمی رود.
تکمله: بیانیه کامل دفتر تحکیم. قضاوت درباره آن با خودتان. اما من در مزخرف بودن آن شکی ندارم آنهم در چنین شرایطی. اما درج آن در کارگزاران نباید دستاویزی برای توقیف روزنامه شود.

1- بعد از ظهر دیروز کتاب "شوکران اصلاح" مربوط به دادگاه عبدالله نوری و دفاعیات او در سال ۷۸ را از کتابفروشی بیدگل**خریدم. تا ساعت سه و نیم صبح مشغول مطالعه آن بودم. کتابی که بسیاری از ابهامات مرا نسبت به وقایع دو سال آغازین بعد از دوم خرداد 76، مثل قضیه آیت الله منتظری، قتلهای زنجیره ای، تفاوت میان جایگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی با رهبران پس از وی، تفاوت جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی با عرف سیاسی جامعه، جایگاه دادگاه روحانیت، چگونگی تهدید آزادی های مشروع مطبوعات توسط عوامل مافوق قانون، شناسایی رژیم اسرائیل و ... را به نحو عمیقی زدود و دیدگاه مرا نسبت به شاکله نظامی که قرار بود بر مبانی آرمانهای امام شکل بگیرد دگرگون نمود. ین کتاب بی شک سند ارزشمندی برای آیندگان ماست تا به واقعیتهای درون نظامی پی ببرند که قرار بود بر مبنای تعالیم بلند تشیع، در پرتو آزادیهای مصرح انسانی و اسلامی شکل گیرد. مجتوای این لبریز از "طنز های تلخ" روزگار ماست. نشستن متمهمان در جایگاه شاکیان پرونده عبدالله نوری و مهمتر از آن نشستن متهمان در جایگاه "هیات منصفه"، شاید یکی از عبرت آموزترین نکته های تاریخی در این ماجرا باشد. این کتاب به خوبی چیرگی "قدرت سیاسی" را بر حق، عدالت، آزادی و شرافت انسانی نشان می دهد. هر چند حاکمان خود را در زیر پوششی از دین و عدالت طلبی و انصاف مخفی کرده باشند.
2- - دکتر مهاجرانی در جلسه استیضاح خود در سال 87، به دوران حضور خود در مجلس اول اشاره می کند. او می گوید:" عکس بزرگی از آخرین روز کاری مجلس اول در اتاق خود دارم که همه نمایندگان در آن حضور دارند. که برخی از آنها از دنیا رفته اند. در کنار هر یک از متوفیان ضربدری زده ام و گاه که آنها را که می بینم فاتحه ای نثارشان می کنم". مقصود او در آن روز آن بود که در تهمتها و قضاوتهایشان، انصاف و عدل را پایمال نکنند. (نقل به مضمون. صفحه 192 کتاب استیضاح). شاید فردا آن ضربدرها، بر پیشانی دیگرانی بخورد که قضاوتهای ناحق کرده اند. از جمع استیضاح کنندگان آنرزو، تنها از مرحوم شدن آقای موحدی ساوجی خبر دارم. حال نمی دانم آنانی که در طی این سالها، به نام دفاع از نظام، امام، خون شهدا و ... بیشترین ظلمها و بیعدالتیها را در حق شهروندان انجام داده اند، فردا چه جوابی در پیشگاه حضرت حق دارند؟
افسوس من از این است که چرا کتاب "بسیار ارزشمند" شوکران اصلاح را زودتر از اینها نخوانده بودم. کتاب استیضاح دکتر مهاجرانی، چاپ روزنامه اطلاعات، نیز اسنادی مهم و جالبی از آن روزها دارد. وقت کردید حتما بخوانیدشان.
اگر بتوانید به طیف اصلاح طلبان و طرفداران خاتمی فحش و بد و بیراه نثار کنید، توسط خبرگزاری فارس شما "عالی ترین مقام سابق" یا "فعلی" در جبهه اصلاح طلبان هستید!
من نمی دانم این جناب زارع فومنی از کی شده اصلاح طب که حالا در زیر عنوان "رئيس ائتلاف اصلاح طلبان جوان"، ناسزا و بدوبیراه به اصلاح طلبان بگوید و این قدر در دل بددلان خبرگزاری نویس فارس عزیز شود! کسی از شجره نامه اش خبر دارد؟
عسگراولادی مسلمان از بزرگان حزب موتلفه و بازار، در دیدار با جمعی از جوانان حزب موتلفه اسلامی فرموده اند:" ... ما در جبهه پیروان خط امام و رهبری هیچگونه نگرانی درباره انتخابات ریاست جمهوری آینده نداریم. ... اصولگرایان زمانی كه آهنگ رهبری را فهمیدند باید با یكدیگر هماهنگ شوند و طبق نظر مقام معظم رهبری عمل كنند".

1- نمیدانم شاید گذشت ایام و کهولت سن سبب تعطیلی عقل در جناب ایشان و دوستانشان در جبهه اصولگرایی گشته، بگونه ای که در هر مسئله ای باید مقام عظمای ولایت برای ایشان تعیین تکلیف نمایند. شاید هم "تعطیلی عقل" بسیار پیشتر از اینها جز شروط مسلمانی و اصولگرایی و میهن پرستی، بوده است!
2- در انتخابات ریاست جمهوری سال 76، قراین و سخنرانیهای مقام معظم رهبری نشان میداد که "آهنگ رهبری"، بر جناب آقای ناطق استوار است. از این رو طیف آقای عسکر اولادی و دوستانش از ناطق نوری حمایت کردند. اما در روز انتخابات "آهنگ مردم" بر روی رقیب اقای ناطق قرار یافت و آقای "خاتمی" رئیس جمهور شد! بر مبنای حجیت "آهنگ رهبری" در نظر جناب عسکر اولادی می توان از انتخابات دو خرداد ۷۶ چنین نتیجه گرفت: " آهنگ مردم با آهنگ مقام رهبری، "هماهنگ نیست"!
3- در روزهای اخیر هم طبق برخی مشابهات و انذارهای مقام معظم رهبری، مبنی بر نیفتادن مملکت به دست رئیس جمهوری از جنس سلطان حسین صفوی، قراین و شواهد حکایت از زوم شدن "آهنگ رهبری" بر روی احمدی نژاد یا کسی غیر از اصلاح طلبان است. نمی دانم شاید اتفاقات به سمتی پیش برود که این بار هم "آهنگ مردم" بر روی کس دیگری زوم شود!!




